|
نيلوفرانه
|
|||
|
درباره وبلاگ |
هر چه مي خواهد دل تنگت بگوي |
||
|
فهرست اصلی دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب |
|
من و تو من و تو یکی دهان ایم که با همه آوازش به زیباتر سرودی خواناست. منو تو یکی دیدگان ایم که دنیا را هر دم در منظر خویش تازه تر می سازد. نفرتی از هر آنچه بازمان می دارد از هر آنچه محصورمان می کند از هر آنچه واداردِمان که به دنبال بنگریم دستی که خطی گستاخ به باطل می کشد.
منوتو یکی شوریم از هر شعله ای برتر که هیچ گاه شکست را بر ما چیرگی نیست چرا که از عشق روئینه تن ایم
وپرستویی که در سرپناه ما آشیان کرده است با آمد شدنی شتابناک خانه را از خدایی گمشده لبریز میکند
نوشته شده توسط نيلوفر در شنبه 1386/02/22 ساعت 16:5 موضوع: | لینک ثابت
نوشته شده توسط نيلوفر در سه شنبه 1386/02/18 ساعت 15:18 موضوع: | لینک ثابت
افسوس به آن دیده که روی تو ندیده ست یا دیده و بعد از تو به رویی نگریده ست ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا حلوا به کسی ده که محبت نچشیده ست
نوشته شده توسط نيلوفر در یکشنبه 1386/02/16 ساعت 18:31 موضوع: | لینک ثابت
نوشته شده توسط نيلوفر در یکشنبه 1386/02/16 ساعت 18:17 موضوع: | لینک ثابت زندگى این هم یه زندگیه عشقولانه
نوشته شده توسط نيلوفر در یکشنبه 1386/02/16 ساعت 18:13 موضوع: | لینک ثابت تو
تو پهیکهرهی ریکخراوی وینووسی کی لهم سهردهمه له دایک بووی دهمت له ممهمکی کیوسانه له باوشی خوزگه کانما خهوی خوشی خوشهویستی ئه خولقینی تو سهرهتای ئهوینداری شیعرهکانمی ئهم سووتینی دهس ههل ناگرم لهم ئاگره دلسووتینه وهکوو قهقنهس دیمه سهما جاریکی تر خوم لهخوما ئهخولقینم ئهفریم بو ئاسمانی سهوزی چاوهکانت دوههزار سال ریگا ئهکهم جاریکی تر که دیمهوه به جه ستهمدا ههر تو دیاری تو دیاری ههموو کاتیکی ژیانی له میژوودا تو ههتایی روحی ههموو کاتهکانی ههر سهردهمی له جه ستهیکدا خوت ئه نوینی تو ئهوینی
نوشته شده توسط نيلوفر در یکشنبه 1386/02/16 ساعت 18:6 موضوع: | لینک ثابت
تو چه هستي، جز يك لحظه، يك لحظه كه چشمان مرا مي گشايد دربرهوت آگاهي؟ بگذار كه فراموش كنم.!؟!.
نوشته شده توسط نيلوفر در سه شنبه 1386/02/04 ساعت 16:12 موضوع: | لینک ثابت
نوشته شده توسط نيلوفر در شنبه 1386/02/01 ساعت 16:41 موضوع: | لینک ثابت
نقش خیال
شاید آنروز که نقاش خیال،روی پیشانی ما،نقش کابوس زمان را می ریخت رنگ مهتاب نبود، رنگ شب بود و سکوت، که گره های ترک خورده ی عشق، روی تابوت زمان نقش شدند، من نتوانستم که گره ها را باز کنم. چو مرا در قفس دیگری از عشق بینداخت به دام، وتو آزاد و رها،در تپش پنجره ها غرق شدی. رنگ تقصیر نداشت. دست خلاق هنر مند جهان،قصه ی ما را با هم، روی یک بوم کشید.
نوشته شده توسط نيلوفر در شنبه 1386/02/01 ساعت 16:40 موضوع: | لینک ثابت عشق عشق ترس را دور می سازد همچنان که نور ظلمت را. اگر حتا برای لحظه ای عاشق شده باشی ترس از بین رفته و فکر کردن متوقف شده است. درترس فکرکردن ادامه می یابد. با ترس بیشتر ناگزیراز فکر کردن بیشتری.
نوشته شده توسط نيلوفر در چهارشنبه 1386/01/29 ساعت 18:40 موضوع: | لینک ثابت |
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y H A M E D A L I V E R D I |
|||